قاصدک
منوی اصلی
مطالب پیشین
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
درباره ما

قال الله تبارک وتعالی:
من طلبنی وجدنی، ومن وجدنی عرفنی،و من عرفنی عشقنی، ومن عشقنی عشقته ومن عشقته قتلته ومن قتلته فانا دیته
قال مولانا امیر المومنین علی (ع): نسال الله منازل الشهدا
مقام معظم رهبری:امروز کار برای شهدا باید در راس امور قرار گیرد.
تمام این دو حدیث گرانبها و فرموده مقام معظم رهبری
حضرت امام خامنه ای روحی فداه کافی است برای اینکه این وبلاگ تشکیل بشه.
عبد من عبید فاطمه الزهرا(سلام الله علیها)،حقیر الشهدا ،موردانه کش آستان بی کران شهدا ، قبرستان نشین عادات سخیف
سعید
http://fakeh.blogfa.com/profile
***********************
چه دعایی کنمت بهتر از این
که کنار پسر فاطمه (س) هنگام اذان
سحر جمعه ای از این ایام
پشت دیوار بقیع
قامتت قد بکشد
به دورکعت صلواتی که نثار حرم و گنبد برپاشده حضرت زهرا (س) بکنی
جستجو
وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی


قاصدک
گروه سایبری دیده بان
پایگاه مطالعاتی مجادله
تبیین- دانشجویان بسیجی دانشگاه آزاد اسلامی کرج
من یك یهودی ام . . . !!
'دانشجوی سهمیه
گرا
پایگاه خبری - تحلیلی صفوف آهنین
دريافت کد فيلم از سربازان اسلام
ارسال شده در جمعه هفتم اسفند 1388 ساعت 10:23 نویسنده : سعید

شهدا و آگاهی از شهادت

شهدا

• چند ساعت قبل از شهادت ، او به من گفت : « من همه كارهایم را انجام داده ام یعنی واقعاً آمده ام كه شهید بشوم ». من گفتم : « در جبهه بودن و كاركردن هم نوعی سعادت و خدمت است ، حتماً لازم نیست كه انسان ، شهید بشود ... » در جوابم گفت : « ماندن برای من دیگر مشكل شده است ، با توجه به این كه زیاد در جبهه بوده ام دیگر برای من سخت است كه بمانم. »

احساس كردم اندوه سنگین فراق دوستان و همسنگران بر دل او سنگینی می كند و دیگر مرغ روحش ، آرامش ماندن ندارد ... مدتی نگذشت كه به آرزوی دیرینه خویش رسید و به جوار قرب حق ، راه یافت.

                                     (كاظم فكری ، شهید ابراهیم یعقوبی )

• آخرین فرزندش سه روزه بود كه برای چندمین بار ، عازم به جبهه شد و در عملیات « كربلای یك » در اثر برخورد با مین ، مجروح شد . در آخرین سفر ، انگار به او الهام شده بود كه شهید خواهد شد ، به همین خاطر از همه دوستان حلالیت می طلبد و عكسی از خود به یكی از بستگانش می دهد و به او سفارش می كند كه « بعد از شهید شدنم ، این عكس را چاپ كنید . » آری او بر این باور بود كه شهید خواهد شد و دقیقاً آنچه پیش بینی كرده و گفته بود ، تحقق یافت.

                                                                                 (قاسم یعقوبی ، شهید ابراهیم یعقوبی)

 در هنگام وداع ، به یاد دارم كه به من گفت كه « این آخرین مرحله ای است كه من به منطقه ، اعزام می شوم و دیگر بر نمی گردم! » بعد از گذشت تقریباً یك ماه ، خبر شهادت ایشان رسید.

• روز آخر بود كه ایشان با « شهید موسوی » به سنگرهای ما كه در كمین بودیم ، تشریف آوردند و با همه ما روبوسی نمودند و گریه كنان خداحافظی كردند ؛ حس غریبی پیدا كرده بودیم و از كار او متعجب شده بودیم ، چرا كه او هر روز به ما سر می زد و حال ما را می پرسید ، اما این بار ، طرز رفتار او با دفعات دیگر ، فرق می كرد ...

به هرحال ، هنگام ترك محل ، دستی به گردنمان انداخت و با ما وداع كرد ، وداعی كه برای همه سوال های و ابهام های ذهنی ما پاسخ روشنی بود ، آری می دانست كه به سمت شهادت می رود و آخرین شب حیات اوست.

                                                                              (حسن هوشیار ، شهید مهدی ناصری )

پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند ... اما حقیقت آن است که ، زمان ما را با خود برده، و شهدا مانده اند

• در آخرین مرحله ای كه « شهید ناصری » به جبهه ها اعزام شدند از ایشان تقاضا كردم كه من هم با كادر گردان همراه باشم. اما درخواست مرا ردنمود. می دانستم احترام خاصی برای خانواده شهدا قائل است و چون دو برادر من قبلاً در گردان بوده و شهید شده بودند ، می خواست به نحوی از رفتن من به جبهه ممانعت كرده باشد. در هنگام وداع ، به یاد دارم كه به من گفت كه « این آخرین مرحله ای است كه من به منطقه ، اعزام می شوم و دیگر بر نمی گردم! » بعد از گذشت تقریباً یك ماه ، خبر شهادت ایشان رسید. در آن هنگام سخنان او در لحظه حركت ، دوباره برایم تداعی شد كه « این آخرین مرحله ای است كه من به منطقه می روم و دیگر بر نمی گردم ... » و به حال او غبطه خوردم كه چقدر در نزد خداوند ، مقرب بوده كه توانسته به حریم راز مرگ و شهادت خویش راه یابد.

                                                                             (مصطفی ضیائی ، شهید مهدی ناصری )