تبليغاتX
قاصدک

به خون شهيدان و ياران قسم * به جانبازي جان نثاران قسم * به راه حسين جان فدا ميکنيم * به سيد علي اقتدا ميکنيم

 

سردار شهید اقارب پرست

عمره ، آمریکا ، آسمان

هیچ قطره ای در نزد خداوند محبوب تر از قطره ی خونی نیست که در راه خدا ریخته شود .                                                            (پیامبر اکرم )

زندگی نامه سرتیپ شهید، حسن اقارب پرست

آنچه می خوانید الهام گرفته از سخنان سرکار خانم حوریه کلاهدوز ، همسر سرتیپ شهید حسن اقارب پرست ، در نشستی صمیمی با وبلاگ است .

اقارب پرست

نام و نام خانوادگی : حسن اقارب پرست

تاریخ تولد : اردیبهشت ماه سال1325

محل تولد : اصفهان

شهید حسن اقارب پرست در سال 1343 وارد دانشکده ی افسری ، و بعد به استخدام ارتش در آمد . پس از فارغ التحصیلی و اخذ درجه ی ستوان دومی ، برای شرکت در دوره ی مقدماتی زرهی به شیراز اعزام ، و به دلیل بالا بودن سطح نظامی جزء پرسنل ممتاز ارتش شناخته شد .

برگزیده و ممتاز بودن ایشان فقط یک بعد نداشت ، بلکه در ابعاد گوناگون علمی ، ورزشی ، اخلاقی و اعتقادی نمونه بودنشان بر همگان واضح و روشن بود .


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 17:40 توسط سعید |



حتما بخوانید

از ارادت تا شهادت

ضمن تبریک میلاد با سعادت امام رضا (علیه السلام) ، بر آن شدیم تا به یمن این میلاد پر خیر و برکت ، وبلاگ قاصدک را به حدیث زیبایی از آن امام همام ، مزین گردانیم  . با شد که در زمره ی پیروان راستینشان قرار گیریم . آمین

امام رضا از آباء و اجداد طاهرینشان علیهم السلام نقل مى كنند كه :

 امام حسین علیه السلام فرمود: پدرم امیرالمؤ منین در حال ایراد خطبه بود و مردم را براى جهاد تشویق مى فرمود. جوانى بر خاست و عرض كرد: یا امیرالمؤ منین مرا از اجر و فضیلت رزمندگان در راه خدا آگاه فرما.

رزمنده

>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 17:21 توسط سعید |



بخوان و غیب شو!

بخوان و غیب شو!

شما هم حكایت های بسیاری درباره آیه مشهور «وجعلنا من بین ایدیهم... » شنیده اید اما داستان روزهای دفاع مقدس خواندنی تر است
«وجَعلنا مِن بین ایدیهِم سَدا و مِن خَلفِهم سَدا، فاغْشَیناهُم فهَم لایبُصِرون»؛»
برابرشان دیواری کشیدیم و در پشت سرشان دیواری و بر چشمانشان نیز
پرده ای افکندیم تا نتوانند دید». 
داستانش را حتما شنیده اید؛ مشركانی كه بارها برای قتل پیامبر اسلام(ص) برنامه ریخته بودند، در شب هجرت(لیله المبیت) ناكام ماندند، حضرتش را ندیدند و...


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 16:16 توسط سعید |



معراج

شهادت در سجده 

سجده در عرش

می گفت « دوست دارم شهادتم در حالی باشد که در سجده هستم » یکی از دوستانش می گفت : در حال عکس گرفتن بودم که دیدم یک نفر به حالت سجده پیشانی به خاک گذاشته است . فکر کردم نماز می خواند ؛ اما دیدم هوا کاملاَ روشن است و و قت نماز گذشته ، همه تجهیزات نظامی را هم با خودش داشت .

جلو رفتم تا عکسی در همین حالت از او بگیرم . دستم را که روی کتفش گذاشتم ، به پهلو ا فتاد . دیدم گلو له ای از پشت به او اصابت کرده و به قلبش رسیده ، آرام بود انگار در این دنیا دیگر کاری نداشت . صورتش را که دیدم زا نوهایم سست شد به زمین نشستم . با خودم گفتم : «این که یوسف شریف ا ست ».


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 15:7 توسط سعید |



یادی از سردار شهیدشوشتری

آقایان ؛ مثل ایشان با مرام باشید

شهید شوشتری

سالها پیش که سردار سرلشگر شهید شوشتری فرمانده ارشد سپاه پاسداران منطقه شرق کشور بود؛  من آپارتمانی از یكی از بچه های سپاه خریداری كردم. این آپارتمانها قبلاً در اختیار بچه های سپاه از جمله شهید كاوه و دیگران بود كه ظاهرا چند دست هم گشته بود.


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 15:47 توسط سعید |



دشمن شناسی از دیدگاه مقام معظم رهبری (2)

دشمن شناسی از دیدگاه

مقام معظم رهبری (2)

در قسمت اول ، به ضرورت دشمن شناسی ، اقسام و ابعاد دشمن ، ابعاد جنگ روانی و دو مورد از راهکارهایی که دشمنان  در جهت بر اندازی نظام به آن روی آورده اند را از زبان رهبری نقل کردیم و اینک ادامه آن :

لزوم «آزاداندیشى علمى» در حوزه از نگاه رهبری

3. تضعیف روحانیت

بـی‌تـردیـد حـضـور روحانیتِ آگاه و متعهد، در خیل عظیم نیروهای مردمی، نقش مهمی در پیروزی انـقـلاب اسـلامـی ایـفا كردند به همین دلیل آماج حملات دشمنان و وابستگان آن‌ها قرار گرفتند. ازاین رو رهبری می‌فرماید. " دشمنان اسلام از مقابله با نظامی كه منافع نامشروع استكبار را در منطقه برهم زده است، دست نخواهند كشید و با آن آشتی نخواهند كرد. تجربه‏های شكست‏خورده آنان سبب شده است كه روشهای خود را در مقابله با ملت ایران پیچیده‏تر كنند و امروز به این نتیجه رسیده‏اند كه برای زدن و كوبیدن انقلاب، باید به سراغ حوزه‏های علمیه و دانشگاهها و یا یك فرد معمم بروند، تا بلكه از طریق آنها به هدف خود برسند، اما توطئه‏گران از بیداری حوزه و دانشگاه و هوشیاری بزرگان این كشور غافل بودند. "


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 15:34 توسط سعید |



سردار سرلشگر شهید شوشتری

در باغ شهادت باز، باز است

بسم الله الرحمن الرحیم

و مپندارید آنانکه در راه خدا كشته شده‎اند، مرده‎اند بلكه زنده‎اند و و روزی خور خوان الهی‌اند.                                                           "قرآن كریم"

شهید شوشتری 3
در جمعی پاك و عاشق و با صفا كه نورخورشید یكرنگی و همدلی و محبت آنان كوركننده چشم خفاشان كوردل بود،‌دستی پلید و زشت درآمد و خون عاشقان فرشته خوی امت اسلام را در هم آمیخت. اما چه باك كه خونهای به هم آمیخته و این پیكرهای پاره پاره و آن جگرهای به دندان گرفته شده، دودمان و بنیاد سلسله ظلم و تباهی و تیرگی را سست تر از همیشه خواهد كرد.

 

اگر غم لشگر اندوزد که خون عاشقان ریزد

                              من و ساقی بهم سازیم وبنیادش بر اندازیم


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 15:23 توسط سعید |



ورود نامحرم ، ممنوع !

ورود نامحرم ، ممنوع !

ورود ممنوع

از قایق پیاده شدم و به طرف جاده جفیر آمدم. خسته بودم. هشت روز تمام در جزیره مجنون عكاسی كرده بودم و امروز در این شرجی بعد از ظهر ، از جزیره بیرون آمدم تا سر و سامانی به فیلم‌هایم بدهم. باید آنها را به تهران می‌فرستادم.

غروب به سنگرهای بچه‌ها رسیدم. دلم می خواست كه استراحت كنم اما به هر سنگری كه سر می‌زدم پر بود از نیرو. از سنگری صدای دعا و گریه می‌آمد. به آن طرف رفتم. نزدیك در سنگر كه رسیدم پتوی آویزان شده از جلو در كنار رفت. چهره بسیجی جوانی را دیدم او هم مرا دید و نگاهش سرتا پای خاكی و عرق كرده مرا ورانداز كرد.

او با لحن جدی آمیخته به شوخی گفت: " راه ورود نامحرم به این سنگر ممنوع است! " من دیگر حال حركت نداشتم. همان جا كنار سنگر نشستم. هوا دیگر داشت تاریك می‌شد. صدای دعا و گریه بچه‌ها حال مرا دگرگون می‌كرد. بچه‌هایی كه تو سنگر بودند یكی یكی برای گرفتن وضو بیرون آمدند.

من هم با آنان در كنار منبع آب وضو گرفتم. این بچه‌ها اصلا به من توجهی نداشتند ولی من با آن خستگی حتی تعداد آنان را هم شمردم. دوازده نفر بودند. در آن میان یك روحانی جوان هم بود كه عبا و عمامه‌اش را برای خواندن نماز آماده می‌كرد. بعد از چند دقیقه دوباره پتو هایلی شد بین من و آنان.

این نماز بیش از نیم ساعت طول كشید دوباره صدای دعاخوان را می‌شنیدم كه می‌گفت: " خدایا... این آخرین نماز ما در این دنیا است و نماز صبح را ان‌شاء‌الله به لطف تو در كنار ائمه اطهار به جای خواهیم آورد.

صدای دیگری را شنیدم كه می‌گفت: " ما بدون اسلحه و حتی بدون پوتین به طرف دشمن حركت می‌كنیم تا بیت‌المال حرام نشود. "

و همان صدا از بچه‌های تو سنگر خواست كه وصیتنامه‌هایشان را بنویسند. دیگر صدایی به بیرون درز نكرد.

سوز و سرمای شبانه جنوب به سراغم آمد و نشئه خواب زیر پوستم رفت...

وقتی از خواب پریدم خودم را درون همان سنگر دیدم. پتویی رویم انداخته شده بود. تنها بودم هیچ كس دیگری نبود. برای لحظه‌ای نشستم تا خواب از سرم بپرد. حدس زدم بچه‌های سنگری كه من نامحرم آن بودم موقع رفتن، من خواب زده را به درون سنگر آورده و خود رفته‌اند. معطل نكردم. دوربین را برداشتم و با عجله از سنگر خارج شدم. هیچ كس در آن اطراف نبود. غیرصدای انفجار گلوله صدای دیگری به گوش نمی‌رسید. تازه متوجه شدم هواگرگ و میش است. لذت نماز دیشب بچه‌های سنگر حال مرا برای خواندن نماز صبح جا آورد. بعد از نماز به طرف منطقه درگیری رفتم. یعنی یك نفس دویدم به دنبالش. اولین رزمنده ای كه دیدم اوضاع را پرسیدم او از بچه‌هایی كه دیشب دیده بودمشان خبری نداشت. من هم به راهم ادامه دادم. به چهره تك تك بچه‌ها خیره می‌شدم تا شاید یكی از آنان را ببینم. بچه‌ها فقط از پیشروی ده كیلومتری در دژ " طلاییه " كه نفوذ ناپذیرترین دژ عراقیها بود خبر می‌دادند. جلوتر رفتم. زمین سوخته طلاییه‌ نشان از جنگ سخت دیشب داشت.

پلاک

حالا دیگر خورشید هم بالای سرم بود و تازه گرسنگی را احساس می‌كردم. به دنبال تكه‌ای نان بودم یكی از بچه‌ها از كوله پشتی خود یك بسته بیسكویت به طرف من دراز كرد.

نیروهای تازه نفس بسیجی از راه می‌رسیدند. راننده‌های لودر برای ساختن خاكریز زمین را زیر و رو می‌كردند.

گلوله‌باران عراقیها برای لحظه‌ای قطع نمی‌شد.

كمی جلوتر از لودرچی‌ها چند نفری مشغول جمع كردن چیزی از روی زمین بودند آنان با حصوله كار می‌كردند و هر چیزی كه توجهشات را جلب می‌كرد بر می داشتند و آرام داخل كیسه‌ای كه همراه داشتند می‌گذاشتند.

وقتی كنار آنان رسیدم از یكی شان سراغ بسیجیهای آن سنگر را گرفتم او نگاهش را در نگاهم دوخت. تكه گوشت لهیده‌ای دستش بود. نشانم داد و گفت: " آنان همین تكه گوشت ها هستند.

و من فهمیدم كه بچه‌های آن سنگر داوطلب رفتن روی مین بودند و پیروزی امروز را به ما هدیه كردند.

مات و مبهوت نگاهش كردم دور و بر من بدنهای قطعه قطعه شده زیاد. دوربین را آماده كردم. انگشت روی شاتر بردم تا فشار بدهم. آن بسیجی به طرف برگشت و آرام گفت: از حیطه نامحرم نباید عكس گرفت.

این بار گریه كردم.

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 13:41 توسط سعید |



خودشه ، این حاج همته !

خودشه ، این حاج همته !

 

لشكر را از طلائیه كشیدند عقب و فرستادند جزیره مجنون. یك حاج همت بود و یك جزیره. از آن روزی كه لشكر را آورد توی جزیره، امید همه به او بود. بی‌خود به حاجی «سردار خیبر» نگفتند.

بگذارید از روز آخر حاجی بگویم؛ مرا كشیدند كنار و گفتند: «دو تا از بچه‌های اطلاعات قرار است بیایند. من نشانی تو را دادم. برو كنار خاكریز بایست وقتی آمدند، بتوانند تو را پیدا كنند.»


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 13:29 توسط سعید |



دشمن شناسی از دیدگاه رهبری (1)

دشمن شناسی از دیدگاه

رهبری معظم انقلاب(1)

 

رهبر انقلاب

ضرورت دشمن شناسی  :

بی شك دشمن شناسی از محوری ترین مباحث در موضوع دفع تهدیدها و دفاع از یك ملت به شمار می آید. چه بسا انهایی كه در طول تاریخ در اثر غفلت از دشمنان و فقدان آگاهی و بصیرت لازم سیاسی و اجتماعی در شناخت توطئه های بیگانگان و اتخاذ مواضع به موقع و صحیح توسط نخبگان و خواص آن جامعه به سرنوشتی هلاكت بار منجر گردیده اند.

امیر مؤمنان علی(ع) در كلام خود دراین باره می فرمایند: (كسی كه در برابر دشمنش به خواب رود (از او غافل بماند) حیله های (غافلگیرانه دشمن) او را از خواب بیدار می كند)

در همین رابطه بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی(ره) می فرمایند: « نباید غافل باشیم، ما باید بیدار باشیم و توطئه های آنها را قبل از اینكه با هم جمع بشوند، خنثی كنیم. »

....


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 13:5 توسط سعید |



در پشت پرده چه می گذشت ؟

در پشت پرده چه می گذشت ؟

                                                                                                                       (قسمت دوم)

ادامه خاطرات شهید صیاد شیرازی ،

 از روز های اولیه ی جنگ

شهید صیاد شیرازی

حتی یک‌بار مجبور شدند پایگاه هوایی دزفول را تخلیه کنند. یعنی هواپیماها را به سرعت حرکت دادند و رفتند جای دیگر. خیلی زننده بود اگر پایگاه را می‌گرفتند و هواپیماها دست‌نخورده به دست آنها می‌افتاد. این خطر بزرگی بود. دشمن هم‌چنین برنامه‌ای داشت ولی تلفات داد. الحق نیروی زمینی خوب جنگید. به قول معروف، کارد به استخوان‌شان رسیده بود؛ جلوی دشمن را گرفتند و کلی تلفات به آنها وارد کردند. نیروی زمین موفق شد آن‌طرف پل نادری دزفول، اول جاده دهلران، را هم نگه دارد.

در غرب هم، ارتفاعاتی که جلوی عراقیها بود، خط پدافند ما شد: ارتفاعات بازی دراز و سر پل‌ذهاب و کوره‌موش و تنگ‌سومار. این شرایط استقرار ارتش بود.


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 12:54 توسط سعید |



مفهوم انتظار

منتظر واقعي کيست؟

 

 

 

آيت الله خامنه اي
امام زمان(عج)
توجه:

آنچه مي‌خوانيد گزيده‌اي از سخنان
حضرت آيت الله العظمی خامنه‌اي (مدظله العالی)در روز ميلاد
حضرت ولي عصر(عج) است. آنچه خواهيد آموخت معناي واقعي انتظار و شناخت منتظر واقعي است.

 بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

در آثار اسلامى و شيعى از انتظار ظهور حضرت مهدى(عج) تعبير شده است به انتظار فرج. فرج يعنى چه؟ يعنى گشايش. كِى انسان انتظار فرج و گشايش دارد؟ وقتى يك فروبستگى‏اى وجود داشته باشد، وقتى گره و مشكلى هست. در زمينه‏ى وجود مشكل، انسان احتياج پيدا مي‌كند به فرج؛ يعنى سرانگشتِ گره‏گشا؛ بازكننده‏ى عقده‏هاى فروبسته. اين نكته‏ى مهمى است.

انتظار فرج اين نيست كه انسان بنشيند، دست به هيچ كارى نزند، هيچ اصلاحى را وجهه‏ى همت خود نكند، صرفاً دل خوش كند به اينكه ما منتظر امام هستيم !

معناى انتظار فرج به عنوان عبارة أخراى انتظار ظهور، اين است كه مؤمنِ به اسلام، مؤمنِ به مذهب اهل‏بيت عليهم السّلام وضعيتى را كه در دنياى واقعى وجود دارد، عقده و گره در زندگى بشر مي‌شناسد. واقعِ قضيه هم همين است. منتظر است كه اين فروبستگىِ كار بشر، اين گرفتارى عمومى انسانيت گشايش پيدا بكند. مسئله، مسئله‏ى گره در كار شخص من و شخص شما نيست.
امام زمان عليه الصّلاة و السّلام براى اينكه فرج براى همه‏ى بشريت به وجود بياورد، ظهور مي‌كند كه انسان را از فروبستگى نجات بدهد؛ جامعه‏ى بشريت بلكه تاريخ آينده‏ى بشر را نجات بدهد.

اين معنايش اين است كه آنچه را كه امروز وجود دارد؛ اين نظم بشرى غيرعادلانه، اين نظم بشرى‏اى كه در آن انسانهاى بي‌شمارى مظلوم واقع مي‌شوند، دلهاى بي‌شمارى گمراه مي‌شوند، انسانهاى بيشمارى فرصت عبوديت خدا را پيدا نمي‌كنند، مورد رد و اعتراض بشرى است كه منتظر ظهور امام زمان است.

انتظار فرج يعنى قبول نكردن و رد كردن آن وضعيتى كه بر اثر جهالت انسانها، بر اثر اغراض بشر بر زندگى انسانيت حاكم شده است. اين معنى انتظار فرج است.

امروز شما به اوضاع دنيا نگاه كنيد، همان چيزى كه در رواياتِ مربوط به ظهور ولى عصر (ارواحنا فداه) وجود دارد، امروز در دنيا حاكم است؛ پر شدن دنيا از ظلم و جور. امروز دنيا از ظلم و جور پر است. در روايت و ادعيه‏ى گوناگون و زيارات مختلف مربوط به ولى‏عصر (ارواحنا فداه) دارد كه «يملأ اللَّه به الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا»؛ چنانكه روزى همه‏ى عالم از ظلم و جور پر بوده است همانطور خداى متعال در زمان او عدل و داد را وضع حاكم بر بشريت قرار خواهد داد.

فرج يعنى چه؟ كِى انسان انتظار فرج و گشايش دارد؟

امروز همين است؛ امروز ظلم و جور حاكم بر بشريت است. زندگى بشرِ امروز زندگى مغلوب و مقهورِ دست ظلم و استبداد در همه‏ى دنياست. در همه‏جا اين جور است. بشريت، امروز بر اثر غلبه‏ى ظلم، غلبه‏ى اغراض و هواهاى نفسانى دچار مشكلات فراوانند. دو ميليارد گرسنه در دنياى امروز، وجود ميليونها انسانى كه در نظامهاى طاغوتى مغلوب هواى نفس قدرتمندان طاغوتى هستند، حتّى فشار بر مؤمنين و مجاهدين فى سبيل اللَّه و مبارزان راه حق و ملتى مثل ملت ايران كه توانسته است در يك مجموعه‏ى محدودى، در يك فضاى معينى، پرچم عدل و داد را بلند بكند و فشار بر مجاهدان فى سبيل اللَّه، همه نشانه‏ى سيطره‏ى ظلم و جور بر دنياست. اين، انتظار فرج را با وضعيت كنونى زندگى انسان در دوره‏هاى مختلف معنا مي‌كند.
امام زمان عليه السلام

امروز ما انتظار فرج داريم. يعنى منتظريم كه دست قدرتمند عدالت‏گسترى بيايد و اين غلبه‏ى ظلم و جور را كه همه‏ى بشريت را تقريباً مقهور خود كرده است، بشكند و اين فضاى ظلم و جور را دگرگون كند و نسيم عدل را بر زندگى انسانها بوزاند، تا انسانها احساس عدالت كنند. اين نيازِ هميشگى يك انسان زنده و يك انسان آگاه است؛ انسانى كه سر در پيله‏ى خود نكرده باشد، به زندگى خود دل خوش نكرده باشد. انسانى كه به زندگى عمومى بشر با نگاه كلان نگاه ميكند، به طور طبيعى حالت انتظار دارد. اين معناى انتظار است. انتظار يعنى قانع نشدن، قبول نكردن وضع موجودِ زندگى انسان و تلاش براى رسيدن به وضع مطلوب، كه مسلّم است اين وضع مطلوب با دست قدرتمند ولى خدا، حضرت حجت‏بن‏الحسن، مهدى صاحب زمان (صلوات اللَّه عليه و عجّل اللَّه فرجه و ارواحنا فداه) تحقق پيدا خواهد كرد. بايد خود را به عنوان يك سرباز، به عنوان انسانى كه حاضر است براى آنچنان شرائطى مجاهدت كند، آماده كنيم.

انتظار فرج معنايش اين نيست كه انسان بنشيند، دست به هيچ كارى نزند، هيچ اصلاحى را وجهه‏ى همت خود نكند، صرفاً دل خوش كند به اينكه ما منتظر امام زمان (عليه الصّلاة و السّلام) هستيم.

انتظارِ دست قاهرِ قدرتمندِ الهىِ ملكوتى است كه بايد بيايد و با كمك همين انسانها سيطره‏ى ظلم را از بين ببرد و حق را غالب كند و عدل را در زندگى مردم حاكم كند و پرچم توحيد را بلند كند؛ انسانها را بنده‏ى واقعى خدا بكند. بايد براى اين كار آماده بود. تشكيل نظام جمهورى اسلامى يكى از مقدمات اين حركت عظيم تاريخى است. هر اقدامى در جهت استقرار عدالت، يك قدم به سمت آن هدف والاست.

امروز ما انتظار فرج داريم و منتظريم كه دست قدرتمند عدالت ‏گسترى بيايد و اين غلبه‏ى ظلم و جور را كه همه‏ى بشريت را مقهور خود كرده است، بشكند

انتظار حركت است؛ انتظار سكون نيست؛ انتظار رها كردن و نشستن براى اينكه كار به خودى خود صورت بگيرد، نيست. انتظار حركت است. انتظار آمادگى است. اين آمادگى را بايد در وجود خودمان، در محيط پيرامون خودمان حفظ كنيم. و خداى متعال نعمت داده است به مردم عزيز ما، به ملت ايران، كه توانسته‏اند اين قدم بزرگ را بردارند و فضاى انتظار را آماده كنند. اين معناى انتظار فرج است.

انتظار فرج يعنى كمر بسته بودن، آماده بودن، خود را از همه جهت براى آن هدفى كه امام زمان (عليه الصّلاة والسّلام) براى آن هدف قيام خواهد كرد، آماده كردن. آن انقلاب بزرگ تاريخى براى آن هدف انجام خواهد گرفت. و او عبارت است از ايجاد عدل و داد، زندگى انسانى، زندگى الهى، عبوديت خدا؛ اين معناى انتظار فرج است.

ان‏شاءاللَّه ظرفيت دلها و چشمها و ظرفيت جهان آماده براى آن انقلاب عظيم الهى بشود.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

برگرفته از پايگاه معظم له

+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 11:13 توسط سعید |



شهیدان ، شما که رفتید ...

شهیدان ، شما که رفتید ...

متن سخنان سید مهدی شجاعی در مراسم ترحیم شهید سید مرتضی آوینی :

چفیه

 

 

 

 

 

 

 

شهیدان سلام.

سلام بر آن روز که زاده شدید.... سلام بر آن ایام نورانی که زیستید و سلام بر آن لحظات شیرین وصال که به معشوق پیوستید.
 آخرین میهمان شما و آخرین مسافر ما، « مرتضی»، بهانه ای شده است تا ما پر و بال سوختگان، این سوی مرز ماندگان، بی پروانگان، از پرواز جاماندگان و دردمندان و حسرت کشان و غبطه خوران، تا ما هجران کشیدگان و حرمان دیدگان، در زیر چادر افسوس، سر بر شانه ی هم گذاریم و دردهای پنهانی خویش را مویه کنیم.
 دوست داشتم شما از آن سو بگویید، نه این حقیر روسیاه ازین سو. دوست داشتم شما از وعده های خدا بگویید، از تجارت مربحه « یسرها لهم ربهم».از « جنات عدن»، از « فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر»، از « رضی الله عنهم و رضوا عنه»، از« ذالک فضل الله یوتیه من یشآء»، از « و لمن خاف مقام ربه جنتان»، از « متکئین علیها متقابلین»، از « بل احیاء عندربهم یرزقون»، از « ارجعی الی ربک راضیة مرضیه». از « فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی»، از « و سیق الذین اتقوا ربهم الی الجنة زمرا حتی إذا جائوها و فتحت ابوابها و قال لهم خزائنتها سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین».... از « و آخر دعویهم ان الحمدلله رب العالمین».
 


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 10:40 توسط سعید |



آنچه نگفتند...

در پشت پرده

                     چه می گذشت ؟

 (قسمت اول):

(روز های اول جنگ از زبان شهید صیاد شیرازی)

خواستیم سرکی به پشت پرده ی روز های اول جنگ بکشیم ، که صیاد به دادمان رسید و برایمان خبر آورد که :

شهید صیاد شیرازی

 

 

 

 

 

 

 

ریشه توطئه‌ای که در جنگ با ضد انقلاب به وجود آمده بود، به ابر قدرتها برمی‌گردد که پشت‌سرهم برای ما مسأله ایجاد می‌کردند تا نتوانیم به خودمان برسیم. همان زمانی که من مسؤول منطقه بودم، مرتب گزارش می‌رسید که شاهد و ناظر فعالیتهای ارتش عراق هستند. از ارتفاعات آقداغ ، ارتفاعات سلمانه ، تنگ هووان ، پاسگاه بیشکان و از منطقة مهران گزارش می‌رسید که ما می‌بینیم عراق به صورت وسیع در حال تدارک است، مانور می‌کند و نیروهایش دائم در تحرک هستند. بعدها این گزارشها به صورت جدی‌تر درآمد. دشمن با گلولة تانک پاسگاه گورسفید را در منطقة قصرشیرین زد. بچه‌ها هم تعصب‌شان گل می‌کرد و مجبور می‌شدند با موشک تاو و وسایل دیگر آنها را بزنند. در نتیجه، بعضی مواقع نبردی در حد تیراندازی متقابل شروع می‌شد. این کارها، در جاهایی مثل نفت‌شهر باعث مشکل می‌شد. در نفت‌شهر هنوز تأسیسات و امکاناتی داشتیم که فعال بودند و داشتند کار می‌کردند.


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 10:11 توسط سعید |



نامه ای از جبهه كه

نامه ای از جبهه كه

برای خواص نوشته شد!

کربلای جبهه ها یادش بخیر

اشاره: نامه ی پیش روی كه مربوط به شهید فرزانه نظر علی محفوظی است بیشتر مربوط به خواص می شود. برخی رزمندگان از عدم دقت و حركت به موقع عده ای از متدینان غصه می خورند. آنها را نصیحت می كردند و برای آنها كه دوستان شهدا محسوب می شدند احساس نگرانی می كردند، دغدغه های شهید نظر علی را

حتماٌ

حتماٌ

حتماٌ

بخوانید خودتان متوجه باقی قضایا می شوید.

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

 «حضور دوستان ارجمند سلام علیكم»

«اللهم لا تكلنی الی نفسی طرفه عین ابدا لا اقل من ذالك و لا اكثر»

پروردگارا چشم بر هم زدن مرا به خودم وامگذار نه كمتر و نه بیشتر.

«لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا ممّا تحبّون» (آل عمران 92)

هرگز  به خیر و سعادت دست پیدا نخواهید كرد مگر آن كه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید.

پس ازتقدیم عرض سلام به حضور مبارك شما، امیدوارم سلامت و تندرست باشید و با یاد خدای تعالی از زندگی موفقی و از ایام پر معنویتی برخوردار باشید و هیچگونه ناراحتی و كسالتی نداشته باشید. پس اگر احوالی از دوست حقیرتان نظرعلی محفوظی را خواسته باشید سلامتم و به دعاگویی همه مؤمنین مشغولم. امیدوارم كه نامه ی بی قابل و كم ارزش اینجانب مورد قبول شما باشد. در ابتدا باید عرض شود كه خیلی مشتاق به این بودم كه در جمع شما صحبت كنم و وظیفه و تكلیفی كه بر دوش همه ی ما می باشد برای شما بازگو نمایم ولی آن طوری كه من خواستم موفق به آن نشدم. در ابتدا از همه ی شما معذرت و پوزش می طلبم و خطابم به همه ی شما می باشد و همه ی بسیحی هایی كه دارای پرونده ی بسیج می باشند ولی … اولین خطابم به شما مسول پایگاه و اعضای شورای پایگاه می باشد كه حتماً قبل از خواندن نامه همه ی برادران بسیج را كلاً دعوت نمایید كه در جلسه حاضر باشند و نامه را برای همه ی آنها بخوانید.

برادران عزیز بسیجی و برادران مؤمن به انقلاب همه ی شما روزهای اوایل انقلاب را در نظر بیاورید. مشكلات اول انقلاب را در نظرتان مجسم كنید قبل از این كه آستاسر و سید زین العابدین شهدایی همچون فلاح، معصومی، اسدی، نبی پور،‌علیزاده، علیزاده ی دیگر و شهید بسیار گرانقدر صابریان را بخود داشته باشد با چه شوقی برای انقلاب كار می كردید. ولی در شهادت یكی پس از دیگری بجای این كه قدم فعالیت اسلامی را فراتر بنهید گام خود را كوتاه تر كردید و از مجردی به متأهلی و از طریق اولاد و همسر و از طریق انتخاب دوستان ناباب (البته برای بعضی ها) و از طریق انتخاب شغل جهت تأمین امرار معاش زندگی كاملاً فعالیت و اشتیاق خود را به انقلاب كم كردید و به دلیل این كه،‌ در جلسه ی لازم و ضروری بسیج شركت نمی كنید ـ در گردهمایی و سمینارهای مربوط به خودتان در سپاه شركت نمی كنید ـ در فكر انتقاد غیر سازنده و نامعقول نسبت به همدیگر هستید. پس از هفت سال از جنگ و با دادن این همه شهدا از سر جای خود تكان نخوردید و برای تماشا هم كه شده به جبهه نیامدید. و هزاران دلیل و برهان دیگر …

چطور می خواهید در آخرت جواب شهدا را بدهید؟

در صورتی كه در مراسم سوم و هفتم و غیره شهدا همه لباس عزا می پوشید و حتّی گریه و زاری          می كنید و متأثر می شوید. متأثر از این بشوید كه چرا پرچم افتاده از دست شهدای فوق و سایر شهدا را كه در صحرای خوزستان و كردستان بر زمین افتاده در دست نمی گیرید. متأثر از این بشوید كه همه روز به مزار شهید می روید ولی به پیغام شهید توجه نمی كنید. اگر ترس از بدبخت و بیچاره شدن خانواده ی خود را دارید. مگر خانواده شهید صابریان عزیز و اسدی و بقیه بدبخت و بیچاره شدند؟ مگر خانواده شما از خاندان، ابا عبدالله الحسین (ع)‌ و سایر شهدای صدر اسلام عزیزتر است؟

چرا یك مقدار واقعاً فكر اساسی نمی كنید و راه صحیح و اساسی در پیش نمی گیرید؟‌ باید به خوتان بیایید و فكری درباه ی خود بكنید.

کربلای جبهه ها یادش بخیر

بجای این كه شهدای محله مان در روز آخرت شفیع ما باشند یقه ما را می گیرند. ما را زیر سوال قرار می دهند. به جای این كه آبروی اسلام را در آخرت حفظ كنیم، بلكه هم در این دنیا و هم در آن دنیا لطمه به اسلام می زنیم. شما به عنوان الگو و نمونه در محل زندگی می كنید و مردم همه متوجه ی شما هستند و از شما انتظار و توقع دارند كه شما چكار می كنید. تا شما نجنبید و حركت نكنید و دست از سر زن و بچه نكشید هیچ یك از آنها و بی تفاوت ها حركت نمی كنند. شما باید خیلی جلوتر از دیگران باشید. دلتان به حال اسلام بسوزد. به حال خانواده شهدا بسوزد. به حال بچه های شهدا بسوزد كه هر روز از كنار آنها می گذرید و آنها را با چشمتان می نگرید. ولی اندیشه ای در مورد آنها نمی كنید. آیا وفایتان تا همین جا بود كه اگر واقعاً‌ جمهوری اسلامی احتیاج به نیرو و كمك داشت. دست از بسیج و انقلاب و فعالیت و جلسه و سمینار و گردهمایی بكشید و جنگ را به دیگران محوّل كنید و بگویید كه دیگران هستند و جبهه را پُر می كنند پس خودتان چه كار باید بكنید؟ بهار و پاییز را كه كار دارید. زمستان و تابستان كه هوا سرد و یا گرم است،‌ در مواقعی كه بیكار هستید زن و بچه و پدر و مادر و یا برادر و خواهر مریض است. پس كی باید وظیفه تان را انجام دهید؟

امروز همه ی شما را جمهوری اسلامی برای چندمین بار به كمك خواست، به شما احتیاج پیدا كرد كه به دادش برسید. از تمامی جهات و از سوی همه ی دشمنان به اسلام هجوم آوردند و به وسیله ی ممكن اسلام را تحت محاصره قرار دادند و تمامی نیرویشان را برای نابودی اسلام بكار بردند. دشمنان اسلام در داخل به عناوین مختلف مشغول ضربه زدن و فعالیت هستند. ولی ما كه به عنوان شیعه ی علی (ع) و پیرو امام حسین (ع) هستیم و خودمان را در لیست جمهوری اسلامی نام نویسی كردیم دست از همه ی فعالیت كشیدیم و فقط در فكر تهیه آذوقه زندگی هستیم. نمی خواهم به شما توهین و جسارت بكنم و یا شما را سرزنش بكنم. ولی به عنوان یك تكلیف دینی و اسلامی و شرعی برای شما بگویم. باید بیشتر از دیگران یعنی افراد غیر بسیجی در جلسه ی گروه مقاومت محل شركت كنید. بیشتر از دیگران در گردهمایی و سمینار سپاه شركت كنید. بیشتر از دیگران و در همه ی روزها در مسجد حاضر شوید. بیشتر از دیگران باید به فكر خودسازی و تهذیب نفس باشید. بیشتر از دیگران باید تبلیغ اسلامی در محل و روی افراد بی تفاوت در جهت جذب آنها به سوی اسلام و جنگ داشته باشید البته باید با عملتان باشد. بیشتر و زودتر از دیگران باید در جبهه حضور داشته باشید كه جایگاه بسیار با صفا و مقدس می باشد. جبهه یك محل و مكان آماده برای خودسازی و مبارزه با نفس می باشد اگر كسی یا هر یك از شماها موفق نشوید كه به جبهه بیایید هم به خودتان ضربه زدید و هم این كه ضرر دنیوی و اخروی كردید. نگذارید در لباس اسلام به اسلام ضربه بزنیم. نگذارید كه با عمل خودمان مردم به ما بخندند و شرمنده در مقابل آنها باشیم. اگر دیدید كه یك رزمنده ای در جبهه دستش و یا پایش و جایی از بدنش مجروح شده و یا حتّی شهید شده دیگر كار از كارش گذشت نه. بلكه این یك امتحان الهی و آزمایش خدایی برای آن نفر و برای آن خانواده می باشد. و یا حتّی برادری در یك خانواده شهید و یا مجروح شده دیگر بقیه دست از جنگ و جبهه بكشند بلكه همه ی ما تك تك در قبال جنگ و اسلام وظیفه ای جداگانه داریم. باید خودمان برای خودمان توشه ی آخرت تهیه نماییم هیچكس به فریاد مان در آن جهان نخواهند رسید مگر اعمال نیك و خوب ما كه ببینیم چه تهیّه كرده ایم. شما را در آخرت مانند افراد عادی در محل مواخذه نمی كنند. بلكه شما را در لباس بسیجی و در لباس حزب اللهی و مدافع اسلام سؤال و مواخذه می كنند. از برای آخرین بار می گویم قدری عاقلانه فكر كنید و رسم و راه صحیح تری در پیش بگیرید و بیشتر در فكر انجام اعمال نیك باشید و بیشتر به همدیگر اطمینان داشته باشید و بیشتر در جلسه ی مربوط به بسیج و جبهه حضور داشته باشید و بیشتر در مورد خانواده ی شهدا و خود شهدا فكر و تعقّل نمایید.

سر انجام برای تك تك شما دعا و سلام می رسانم و آرزوی موفقیّت و نصرت شما و اسلام را از خدای رحمان و رحیم خواهانم و پوزش می طلبم از شما كه سر مبارك شما را به درد آوردم و وقت گرانبهای شما را گرفتم و امیدوارم كه مرا با این حرف های گنده تر از خودم به شما گفتم می بخشید. همگی شما را به خدای بزرگ می سپارم.

به امید طول عمر حضرت امام خمینی و پیروزی نهایی اسلام بر كفار

پیروزی نهایی رزمندگان اسلام و نابودی تمامی دشمنان اسلام

والسلام علیكم و رحمة ا… و بركاته

چهارشنبه مورخه 12/9/1365

دوست حقیرتان نظرعلی محفوظی

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 15:50 توسط سعید |



فرمانده لشکر27 محمد رسول الله

سردارشهید حاج ابراهیم همت(17/12/1363)

حاج همت

فرمانده لشکر27 محمد رسول الله

به عادت همیشه, هرروزیک نفر شهردارساختمان می شد تا نظافت و پذیرایی و شست وشو را برعهده بگیرد. اما متاسفانه وقتی نوبت به بعضی ها می رسید, تنبلی می کردند وظرف های شام را نمی شستند.


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:19 توسط سعید |



سردار قرار گاه حمزه

سردار قرار گاه حمزه

سردار سرتیپ پاسدار شهید ناصر كاظمی ، قائم مقام فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع)

شهید ناصر کاظمی

ناصر از زبان ناصر:

  من متولد سال 1325 و اهل تهران هستم . فعالیت سیاسی من تقریبا از سال 1356 شروع شد .آن موقع که دانشجوی دانشکده ی تربیت بدنی بودم ، دستگیر شدم و مدت 25 روز در زندان قصر به سر بردم . بعد ازآزادی ، به طور مداوم در حرکت های مردمی و سایر امور انقلاب شرکت میکردم.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی من خیلی زود به سپاه پیوستم و در همان سال 1358 به مدت 3 ماه برای ماموریت به زابل عازم شدم .


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:0 توسط سعید |



حماسه یک سردار

حماسه یک سردار

ولادت


به سال ۱۳۴۰ ه.ش در مشهد متولد شد. پدرش که از کسبه متعهد به شمار می رود، در دوران ستم شاهی و اختناق، با علما و روحانیون مبارز، از جمله حضرت آیت ا... خامنه ای (مدظله العالی) و شهیدان هاشمی نژاد و کامیاب ارتباط داشت؛ محمود را همراه خود به مجالس و محافل مذهبی و نماز جماعت می برد و از این راه، او را با مکتب اهل بیت و تعالیم انسان ساز اسلام آشنا کرد.محمود کاوه، دوران تحصیلات ابتدایی خود را در چنین شرایطی سپری کرد. و با علاقه قلبی و تشویق پدر، وارد حوزه علمیه شد و هم زمان، تحصیلات دوران راهنمایی و دبیرستان را نیز ادامه داد.با اوج گیری انقلاب، او که جوانی با نشاط، فعال و مذهبی بود، با شرکت در محافل درس مساجد جوادالائمه و امام حسن مجتبی(علیهم  السلام) که در آن زمان از مراکز تجمع نیروهای مبارز مشهد بود از هدایت ها و تعالیم حضرت آیت ا... خامنه ای (مدظله العالی) بهره های فراوانی برد. وی ره توشه های همین تعالیم رابا خود به محیط دبیرستان و میان دانش آموزان منتقل می کرد، تا آن جا که در دبیرستان، به عنوان محور مبارزه شناخته شد.


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 14:58 توسط سعید |



یاران هم عهد

یاران هم عهد

 

همین شهادت ها پیروزی را بیمه ، 

و دشمن را رسوا می كند .

                                           امام خمینی (ره)

شهادت ...رمز پیروزی اسلام در راستای تاریخ .

شهادت... تنها سلاحی كه دشمن هر چند قوی و نیرومند باشد، نمی تواند بر آن پیروز گردد.

شهادت ، همان تحفه الهی بود كه به دو بنده مخلص پروردگار در غروب روز 8 شهریور هدیه شد و آن دو بزرگوار این هدیه الهی را در آغوش گرفتند وجانشان با هم به ملكوت اعلی پرواز كرد ، و در محضر حضرت حق به  نعمتهای بی پایان الهی دست یافتند .

دو برادر

 گویا رجایی و با هنر این دو دوست صمیمی و دو یار قدیمی با هم از ازل عهد اخوت بسته بودند ، آنچنان كه نه تنها در دنیا با هم باشند ، بلكه لحظه دیدار كه فرا رسید ، با هم به دیدار خدای خود روند ، و چنان شد كه بود.

امام خمینی ‏در پیامی به مناسبت شهادت این دو مجاهد فی سبیل الله چنین می فرمایند :

  1. "آقای رجایی و آقای باهنر هر دو شهیدی هستند كه با هم در جبهه های نبرد با قدرتهای فاسد ، هم جنگ وهمرزم بودند و "مرحوم شهید رجایی به من گفتند كه 20 سال است كه با آقای باهنر همراه بودیم" و خداوند خواست كه با هم از دنیا هجرت كنند و به سوی او هجرت كنند . من در عین حال كه شهادت این دو بزرگوار برایم بسیار مشكل است ، می دانم كه آنها به رفیق اعلی متصل شده اند و برای آنها آرامش هست و اینطور گرفتاری هایی كه الان برای ما هست ، دیگر برای آنها نیست و آنها رسیده اند به مطلوب خودشان و از این جهت به آنها و به خانواده های آنها و ملت اسلامی تبریك عرض می كنم كه چنین شهدایی تقدیم می كنند ."

>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 13:51 توسط سعید |



خاطره ای از امام امت

حادثه‌ی دزلی از زبان

 حضرت امام خامنه ای(روحی فداه)

 من فراموش نمیكنم در سال 59 در این شهر مریوان، با جمع مردم صمیمىِ اینجا مواجه شدم و به یك واحد آموزش و پرورش - فكر میكنم یك دبستان بود - رفتیم و با نوجوانان آنجا حرف زدیم. آن نوجوانان امروز یقیناً مردان میانسالى هستند. از اینجا با بعضى از افراد خودِ مریوان به مناطق دزلى و دركى - اگر درست یادم مانده باشد - رفتیم؛ مناطق بسیار حساس، بسیار مهم؛ از لحاظ طبیعت، بسیار زیبا؛ از لحاظ مردم، بسیار خونگرم؛ اما متأسفانه بر اثر جفاى دشمنان ملت ایران و دشمنان انقلاب اسلامى، همین مردم خوب، همین منطقه‏ى خوب، همین كوه‏هاى سر به فلك كشیده و سرسبز، همین دشتهاى خرم تبدیل شده بود به جهنم درگیرى‏ها و دشمن توانسته بود از برخى مزدوران خود سوء استفاده كند و آنها را وسیله‏اى قرار دهد براى كوبیدن مردم و به طور بالواسطه و غیر مستقیم، كوبیدن نظام اسلامى و تحقیر ملت ایران.

رهبر انقلاب

من فراموش نمیكنم در دزلى مردم با چهره‏ى باز از ما استقبال كردند. از دزلى با برادرها خارج شدیم برویم به سمت ارتفاعات مشرف بر سرزمینهاى عراق - ارتفاعات «تته» - كه مزدوران بدخواهِ حقیرى در بین آن مردم نفوذ كرده بودند و حضور هیئت ما را به دشمن اطلاع دادند و دشمن هواپیماهایش را فرستاد. ما در بین راه كه به طرف ارتفاعات میرفتیم، دیدیم هواپیماى دشمن عبور كرد؛ فهمیدیم حادثه‏اى براى دزلى پیش خواهند آورد. برگشتیم دیدیم متأسفانه مردم غیر نظامى، مردم كوچه و بازار را بمباران كردند؛ عده‏اى را زخمى كردند، عده‏اى را به قتل رساندند. و ما جنازه‏ى شهدا و بعضى از مجروحین را برداشتیم، آمدیم مریوان.

این خاطرات عبرت‏آموز است. آن روز همین نظامهاى جهانىِ مدعى حقوق بشر از همین صدام حسین دفاع میكردند؛ از همین حركات وحشیانه دفاع میكردند.نسل جوان امروز در كشور ما می داند و بداند، آزمایشگاه دروغ و فریب، آزمایشگاه خطاهاى بزرگ و جبران‏ناپذیرِ دستگاه‏هاى مدعى حقوق بشر، همین كشور عزیز ما و همین مرزهاى غربى این كشور از جمله منطقه‏ى كردستان بوده است.

 

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت امام خامنه ای (روحی فداه)

در دیدار مردم مریوان 26/2/1388

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 12:34 توسط سعید |



یادی از علمدار

 

شهید سید مجتبی علمدار

« فرازهایی از وصیت نامه‌ی مداح اهل بیت،

جانبازِ شهید حاج سید مجتبی علمدار »

.. به همه شما وصیت می كنم، همه شمایی كه این صفحه را می خوانید، قرآن را بیشتر بخوانید، بیشتر بشناسید، بیشتر عشق بورزید، بیشتر معرفت به قرآن داشته باشید، بیشتر دردهایتان را با قرآن درمان كنید، سعی كنید قرآن انیس و مونستان باشد، نه زینت دكورها و طاقچه های منزلتان.

شیعه ها! مسلمونا! حزب اللهی ها! بسیجی ها! و.. نگذارید تاریخ مظلومیت شیعه تكرار شود. بر همه واجب است مطیع محض فرمایشات مقام معظم رهبری كه همان ولایت فقیه می باشد، باشند. چون دشمنان اسلام كمر همت بستند تا ولایت فقیه را از ما بگیرند شما همت كنید، متعهد و یكدل باشید تا كمر دشمنان بشكند و ولایت فقیه باقی بماند.

.. زمانی كه زیر تابوت مرا گرفتید و به سوی آرامگاه می برید تا می توانید مهدی (عج) و فاطمه (س) را صدا بزنید . تنها امید من كه همان دستمال سبزی است كه همیشه در مجالس و محافل مذهبی همراه من بوده، به اشك چشم دوستانم متبرك شده است روی صورتم بگذارید .


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 16:57 توسط سعید |



غربت حزب الله در مهبط عقل

غربت حزب الله در مهبط عقل

در جهاني كه عقل يكسره طعمه شيطان گشته است و عشق را جز در كشاله رفتن بدن‌هاي كرخت نمي‌جويند، از هر طريق كه راه بسپاري، كار را به قطعنامه 598 مي كشانند .

... رو دربايستي را كنار گذاشته‌ام؛ زدن اين حرفها شجاعتي مي‌خواهد كه با عقل و عقل ‌انديشي ... و حتي ژورناليزم جور در نمي‌آيدف چرا كه حزب‌الله، حتي در ميان دوستان خويش غريبند، چه برسد به دشمنان؛ اگرچه در عين گمنامي و مظلوميت، باز هم من به يقين رسيده‌ام كه خداوند لوح و قلم تاريخ را بدينان سپرده است.

روزگاري بود كه «آته ايسم» (الحاد)، شده بود ملاك روشنفكري و هر كس در هر جا مقاله مي‌نوشت و راجع به هر چه مي‌نوشت، بي‌ربط و باربط، فحشي هم نثار دين و دينداري و خداپرستي مي‌كرد.


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 18:21 توسط سعید |



سیدالاسرا به شهدا پیوست

لشکری که به آسمان رفت

شهید لشکری

پرندگان را به دسته‌های مختلف تقسیم كرده‌اند. اما من فكر می‌كنم می‌شود همه پرندگان را به سه دسته تقسم كرد:

1ـ پرندگانی كه بال دارند و پرواز می‌كنند.

2ـ پرندگانی كه بال دارند و پرواز نمی‌كنند.

3ـ پرندگانی كه بال ندارند ولی پرواز می‌كنند

پرندگان دسته اول و دوم را همه ما می‌شناسیم ولی پرندگان دسته سوم را كمتر كسی می‌شناسد

پرندگانی كه بدون بال پرواز می‌كنند!

پرندگانی كه می‌خندند!

پرندگانی كه گریه می‌كنند!

پرندگانی كه فكر می‌كنند!

پرندگانی كه می‌نویسند!

آری، تنها پرنده‌ای كه بال ندارد ولی می‌تواند پرواز كند، انسان است...انسان می‌تواند دو بال برای خود دست و پا كند و با آنها تا جایی پرواز كند كه پر عقاب هم در آنجا می‌ریزد، و پر فرشتگان و حتی پر جبرئیل هم در آنجا می‌سوزد. تا روی قله قاف، تا زیر سایه بال سیمرغ، تا آغوش مهربان خدا...


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 18:24 توسط سعید |



بیعت نامه «شهید آوینی»

بیعت نامه «شهید آوینی»

با «مقام معظم رهبری»

هنرمندان از سید مرتضی آوینی می گویند

شهید آوینی در خطاب به مقام معظم رهبری: بسیارند كسانی كه می دانند شمشیر زدن در ركاب شما برای پیروزی حق از همان ارجی در پیشگاه خدا برخوردار است كه شمشیر زدن در ركاب حضرت حجت (س) و نه تنها آماده كه مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.

به گزارش خبرگزاری فارس، شهید سید مرتضی آوینی در سال 1371 نامه ای را خطاب به مقام معظم رهبری نامه ای را نوشته و ارسال نمودند كه حاوی مطالب مهمی پیرامون برخی مشكلات فرهنگی كشور بود. متن كامل این نامه تا امروز منتشر نشده است اما آن چه خواهید خواند مقدمه نامه مذكور است:

خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی،

نائب امام عصر (ع) حضرت آیت الله خامنه ای ایدكم الله تعالی بتاییداته الخاصه.

سلام علیكم و رحمة الله و بركاته. امتثال امر فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی گذارد لذا حقیر مستقیما با استمداد از فضل بی منتهای رب العالمین وارد در اصل مطلب می شوم بعد از عرض این مختصر كه:

ما با حضرتعالی به عنوان وصی امام امت (ره) و نایب امام زمان (عج) تجدید بیعت كرده ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده ایم، همانگونه كه پیش از این درباره امام امت (ره) بوده ایم و بسیارند هنوز جوانانی كه عشق به اسلام و شور رضوان حق آنان را در میدان انقلاب نگاه داشته باشد، با همان شوری كه پیش از این داشته اند.

مقام معظم رهبری

 خدا شاهد است كه این سخن از سر كمال صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است كه در تمام این هشت سال بار جنگ بر شانه های ستبر خویش كشیدند. ما به جهاد فی سبیل الله عشق می ورزیم. و این امری است فراتر از یك انجام وظیفه خشك و بی روح. این سخن یك فرد نیست، دست جماعتی عظیم است كه به سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت كند،

بسیارند كسانی كه می دانند شمشیر زدن در ركاب شما برای پیروزی حق از همان ارجی در پیشگاه خدا برخوردار است كه شمشیر زدن در ركاب حضرت حجت (س) و نه تنها آماده كه مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.

كمترین مطیع شما سید مرتضی آوینی.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 19:10 توسط سعید |



شوخ طبعی های جنگ

مناجات با ولوم بالا

ef','* (' hdhe ('d'

 سرانجام نیروهای گردان از گرد راه رسیدند و به خیمه هایی که ما بنا کرده بودیم رونق و صفا بخشیدند روزهای خوب شیخ صله هیچگاه از یادمان رفتنی نیست. حمید پایمرد ، پشت چادر گروهان، قبری کوچک کنده بودو شب ها در آن برای خود حال و هوایی داشت. او که در هر حالی دست از شوخی بر نمی داشت، نیمه های شب صدایش را در خال مناجات بلند می کرد و به قول معروف « ولوم» صدایش را می برد بالا تا با این کار، هم سر به سر بچه ها گذاشته باشد و هم آنها را برای نماز شب بیدار کند درست مثل برنامه ای که ابوالفضل شجاعی و رنجه با هم داشتند. آن رو هنگام سحر و نافله شب که فرا می رسید، به بازی کردن یک نمایش ساختگی دست می زند که حاصل آن چیزی جز بیدار کردن بقیه بچه ها برای نماز شب نبود.


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 18:45 توسط سعید |



قرارگاه آسمانی

قرارگاه آسمانی

قرارگاه آسمانی

فهمیده بودم برای یافتن عاشقان باید نیمه شب برخاست و تمام گوشه های دنج و تاریک پادگان را دقیق کاوید تا معنی عشق و عرفان را فهمید. کنار دیوار بیرونی یکی از آسایشگاه ها در تاریکی سایه دیوار ، از زمزمه درد آلود عاشقی بی پروا، پی به تموج دریایی از عرفان او بردم. اتفاقا در کنار دیوار دیگری از همان آسایشگاه که با این دیوار زاویه 90 درجه تشکیل می داد، از جابجا شدن سایه کمرنگ بر دیوار فهمیدم که دو عاشق بی خبر از وجود همدیگر  ، به نجوا با خدایشان پرداخته اند. هر چند خودم را حقیرتر از آن می دیدم که فاصله کمتری از آنان داشته باشم  در محلی مناسب که هر دو را شاهد باشم ، بستن بند کفش را بهانه ی این تجسس و کنجکاوی ساختم .


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 18:36 توسط سعید |



شهيد عباس بابايي


نگاهي كوتاه به زندگي شهيد عباس بابايي

در سال 1329در شهرستان قزوين ديده بهجهان گشود.دوره ابتدايي را در دبستان دهخدا و دوره متوسطه را در دبيرستان نظام وفاي قزوين گذراند. در سال 1348 درحاليكه در رشته پزشكي پذيرفته شده بود داوطلب تحصيل در دانشكده خلباني نيروي هوايي شد. پس از گذراندن دوره آموزش مقدماتي خلباني جهت تكميل دوره به آمريكا اعزام شد در مدت اين دوره آموزشي خلباني هواپيماي شكاري را با موفقيت به پايان رساند و پس از بازگشت به ايران در سال1351با درجه ستوان دومي در پايگاه دزفول مشغول به خدمت شد.

همزمان با ورود هواپيماي پيشرفته F-14 به نيروي هوايي، شهيد بابايي در دهم آبان ماه 1355براي پرواز با اين هواپيما انتخاب شد وبه پايگاه هوايي اصفهان انتقال يافت. پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي، وي گذشته از انجام وظايف روزانه به عنوان سرپرست انجمن اسلامي پايگاه هوايي اصفهان به پاسداري از دستاورد هاي انقلاب پرداخت .

شهيد بابايي علي رغم درخواست ها ودعوتهاي هر ساله اطرافيان در هيچ سالي به حج نرفت از نزديكان او نقل است كه وي چند روز قبل از شهادت در پاسخ به پافشاريهاي دوستانش گفته بود " تا روز عيد قربان خودم را به شما مي رسانم " وشگفت اينكه شهادت او برابر با روز عيد قربان بود.


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 0:32 توسط كميل |



جام بلا و اهل بلا

جام بلا و اهل بلا

مي‌گويند كه خيال رام ناشدني است، اما مي‌شود من مي‌شناسم كساني را كه خيالشان مركوب بالداري است كه آنها را هر بار كه اراده كنند، به ملكوت مي‌برد. اما نمي‌شناسم كسي را كه بتوان جلوي انعكاس وجود خوي را در آينه قلبش بگيرد. قلب، خلاصه وجود آدمي است؛ مجملي است از وجود تفصيلي آدمي، كه آنجا بعد از مرگ كتابي مي‌شود منشور كه خبر از وجود نهايي انسان مي‌دهد؛ خبر از همان وجودي مي‌دهد كه از ديگران مي‌پوشانيم. ايناج عالمي است كه مي‌توان دروغ گفت، اما آنجا عالمي است كه نمي‌توان مانع از رسوايي شد و اين هم از خصوصيات همين عالم است كه آدم براي آنكه حرف دلش را بزند، بايد اين همه مقدمه بچيند و صغري و كبري بياورد.

وقتي طبل «جهاد در راه خدا» نواخته مي‌شود، دوران حكومت عشق آغاز مي گردد، چرا كه جز عشاق كسي حاضر به فداكاري و از جان گذشتگي نيست.


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 19:59 توسط سعید |



پاتک نماز شب خوان ها

پاتک نماز شب خوان ها

پاتک نماز شب خوان ها

از جمله مراقبت های ویژه نماز شب ، رد گم کردن شب زنده داران بود با بذله گویی و پرهیزاز  قداست هایی که خواه ناخواه جزو تبعات آن شب زنده داری ها بود . بچه ها در به در  دنبال این می گشتند که کسی را پیدا کنند و خودشان را به همه کرامات ، مثل «مولوی» به پای آن «شمس» بیندازند. این بود که شب زنده داران می بایست مرتب به نگه داشتن ظاهرشان در سطح بقیه و ارزان فروختن خودشان به دیگران ، این واقعیت را انکار می کردند و با خودشان بیگانه میشدند .

((از جمله مراقبت های ویژه نماز شب ، رد گم کردن شب زنده داران بود با بذله گویی و پرهیزاز  قداست هایی که خواه ناخواه جزو تبعات آن شب زنده داری ها بود . بچه ها در به در  دنبال این می گشتند که کسی را پیدا کنند و خودشان را به همه کرامات ، مثل «مولوی» به پای آن «شمس» بیندازند.))

 از جمله این کلمات قصار و مطایبات این بود که اگر کسی التماس دعا می گفت و به نحوی می خواست بگوید که من میدانم شما نماز شب میخوانی، او در جواب این « تک » گوینده چنین « پاتک » می کرد:

.

.برو ادامه مطلب

 


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 18:44 توسط سعید |



عکسی برای شهادت

عکسی برای شهادت

عکسی برای شهادت

خانم سیده زهرا حسینی در کتاب « دا»شرح می دهد که در روز تشییع عباس و موسی دوستان برادرش علی  به همراه خواهر و مادرش به انجا رفته بودند در حالیکه پدر و برادرش محسن هم در مراسم حضور داشتند.


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 18:7 توسط سعید |